بسمه
این بار این اعقاب برادر حاتم طائی می خواستن با مالیدن خودشون به زمزم انقلاب مصر خودشون رو کمی پاک کنند و نهضت اسلامی مصر رو آلوده. دریغ از این که چیزی که ذاتاً نجسه پاک نمی شه. آب جاری هم با یه مثقال پلیدی اونها نجس نمی شه.
الحمد لله اینبار علاوه بر منافقین جدید و قدیم با حمایت علنی شاه زاده و خود آمریکا و اسرائیل علاوه بر دم روباه پیر، عورت اربابان نامبارک هم مکشوف بود.
احمق ها فکر می کنن تو مصر یه مشت ببعی انقلاب کردند که نمی فهمن فرق میلیون میلیون ملت 22 بهمن رو با چند صدتا مختل المشاعر. لااقل یه فیلم هم که نشون بده این توده ی حماقت برای «حمایت از انقلاب مردم مصر» ریخته بودن تو خیابون ها در نیومد ما و رفقای مصریمون ببینیم دل خوش کنیم که اگر نه غزه نه لبنان لااقل مصر آره!!
حضرات می خوان با این استراتژی های نخ نما یه لگد هم به انقلاب اسلامگرایی که گردن کلفت های عالم همه دورش کردن تا خفه اش کنند حواله کنن، اون وقت لابد مدعی هستند هنوز هم تجمعاتشان «مخل به مبانی اسلام» نیست.
نفرین مستضعفین مصر و لبنان و غزه و یمن و عراق نثار سران نفاق.
ان شا الله خون هایی که این بار ریخته شد دامن لکه دارشان را خواهد گرفت.
اللهم العن جهدت الحق و انصار الکفر و الباطل

ربِّ فتقبَّل منّا ...
در راه است ....
از راه رسید!
http://www.yazdanhasnogun.com/

يکي از بحث هاي سنگيني که به بر و بچه هاي شريف داشتيم رو اينجا مي گذارم.
هم براي اينکه خيلي پر مايه است، هم براي اينکه بماند.
اين نکته هم اضافه کنم که آخر اين مباحثه دوستان سبز غالباً ترجيح دادند که بحث رو بايکوت بکنند.
بعد ها هم دوست عزيزم صادق فيض در توجيه اين رويکرد عقلايي به بنده توصيه فرمودند که:
سعی کنم به جای اينکه فکر کنم بيشتر ببينم. ما هم از عمق اين استدلال نعره ها بر آورديم و گريبان چاک کرديم!!
البته اگر به روند بحث دقت کنيد و نقطه بايکوت را دريابيد علت اين رفتار بنده را بيشتر متوجه می شويد!
آدرس گروپی که اين بحث ها در آن صورت گرفته:
http://groups.google.com/group/bahse-manteghi-sharif?hl=fa
شرحی بر اين وجيزه به قلم حسين کامکار؛(+)
حیف که دستم وقت سر خاراندن ندارد چه برسد به کلید زدن!
این چند وقته، زیارت رفتم، سر خانه و زندگی ام رفتم،
سر شغل جدید رفتم و اردوی جنوب و ...
یوم الله که گذشت گویی به مرخصی فرستادمان.
فعلاً سانس اول جنگ تمام است.
با این اوصاف، نقداً این متن را داشته باشید.
چه قلمی! تیزتر از تیغ مالک است گویا.
گویی خون پدر شهیدش در رگهای این سطور جریان دارد.
متن از حسین قدیانی است. فرزند شهید اکبر قدیانی.
گفتاري در باب ماهيت و ايده ي آزادي.
محتملاً در آزادي(2) سراغ مصاديق برويم.
ناقدان محترم، دوباره سرکی بکشند.
+ دو پي نوشت (17 بهمن)
يک پايه از ارکان تئوري ولايت فقيه که فهم درست از آن تاثير عميقي بر نگرش درست به اين مقوله دارد رابطه ولايت فقيه با نظرات مراجع تقليد است. قسمت قابل توجهي از بحث و گفتگوهاي نظري اي که در باب ولايت فقيه مي شود رابطه مستقيم يا غير مستقيم با اين موضوع دارد. در اين مقاله قصد بر آن است که مسئله چگونگي برخورد با نظرات مراجع تقليد در مورد نظريه ولايت فقيه بررسي شود.
اين مقاله ،نگاشته ی معهوديست که در شماره سوم نشريه بهاران به چاپ رسيده است.
+ نقدهای مطرح شده (تا 26 بهمن)
اي دوست، مرکب نقدت عنانش گسيخته شد و کامنت گاه ما را 58 سطري در نورديد!!
تبريک. مجبورم کردي که پستي را اختصاص به پاسخت دهم.
گرچه انتظار ندارم پارادايمي که ساخته سالها self
justification
و تغذيه رسانه اي غولهاي مجرّب خبرسازيست به يک چند تلنگر بشکند،اما
شايد اين هم کلام شدن با شخصي از سنخ همانها که زبان نفهم و بي منطق و خونخوارشان
مي داني نفرت و کينه ات را ولو براي لحظه اي آرام کند و فرصت نگاهي از روي احترام
و حق جويي به اين جماعت و کلام و نظرشان را پيدا کني. هم کلامي و هم دلي غالبا در
پي هم ايجاد مي شوند و اين بهترين بستر براي فهم آدميان از ذهنيات يکديگر است.
و اما سخن تو و پاسخ من ...
بسمه
چند وقتيست که اساسي
گرفتار نوشتن يک مقاله درباره نسبت ولايت فقيه و مرجعيت براي بهارانم که ديگر مجالي
براي قلم فرسايي هاي متفرقه نمي گذارد.
اين چند وقت موضوعات زياد قابل طرحي از ذهنم گذشت که همه فداي اين مقاله ام شدند.
البته آنقدر از نتيجه راضي هستم که ادعا کنم با قرار دادنش در وبلاگ از خجالتش در
آمده ام. فقط اينکه با توجه به اصول اخلاق مطبوعاتي تا قبل از منتشر شدن نشريه نمي
توانم مطلب را اينجا بگذارم.
اين را هم بگويم که بهاران نشريه دانشجويي سراسري بسيج شريف است که تقريباً تا دو
هفته ديگر منتشر مي شود.
ضمناً اين 13 آبان رو
هم منيج کنيم به حول وقوه حضرت حق کم کم سر کج مي کنيم به سمت بحث هاي پايه اي و
نظري تر.
يعني حوزه اي که ديوار تا ثريا کج رفته بسياري از ما مسلمان جماعت بدون پرداختن به
آنها راست که نمي شود هيچ ، به فتنه هايي پي در پي در معرض فروريختن قرار مي گيرد.
ربنا لا تزغ قلوبنا ...
يا علي
بسمه
يه مدته نمی رسم وقت بذارم سر بحثی که می خواستم مطرح کنم ولی مطلب پايينی بحث هاييست که با يک سری از دوستان موج سبزي در گروپ دانشکده انجام شده. خيلی از مطالبی که می خواستم بفرستم تو متن همين حرفا مطرح شده . به نظرم جالبن ، مثل يه مناظره.